برچسب:
نویسنده: مهران محمودی
نه گاهي كه هميشه بايد كتابي خواند
چه بسا نويسنده اي بزرگ
يا گمنام
به سفري بايد رفت
شايد جسارت ميخواهد گفتن آنكه
روزمرگي ها زندگي نيست
تا روزمرگي ها چطور بگذرد اما
شايد زندگي در روزمرگي است
يا شايد بايد گفت
روزمرگي ها
سخت ترين نوع زندگيست
وقتي گريزي از آن نيست
معناي زندگي همواره تغيير ميكند
و اين گفتگو داستان زندگي است
برچسب:
نویسنده: مهران محمودی
يك بن بست واقعي
پر از زرق و برق
ستاره هاي كاغذي
گنج هاي گمشده
زندگي اين روزهاي ما حرف زيادي براي گفتن دارد
و گوشهاي حريص ناياب
شنيدن كافي نيست
هر چند ديگر دوستي هم معني خود را از دست داده است
نيازي به حبس جمله ها نيست
بازار ادبيات هر روز شلوغ تر ميشود
و هر نويسنده بزرگي را در خود غرق ميكند
برچسب:
نویسنده: مهران محمودی
يك جامعه يك زمين
مغرب
يا مشرق
چه چيزي گم شده است
كه اين تنهايي را پيوستگي تاريخ فرياد ميزند
نميدانم شايد در روزهاي سخت انسانيت رها شده است
يا شايد روزها آنقدر سخت نگذشته است كه درد آن احساس شود
نميتوان آن را در بهترين روزهاي بهار بدست آورد
فهمش آسان نيست
درست مانند ساده لوحي هنگام عصبانيت
چه بسرعت ميگذريم ما
تا برسيم به روز آیندهيي
كه بسرعت از كنار آن گذشته ايم
برچسب:
نویسنده: مهران محمودی
برچسب:
نویسنده: مهران محمودی